هنگامي كه اين وصلت سر ميگيرد و اين دو كبوتر عاشق زندگي شان را آغاز ميكنند زن ِ اميدوار به ايجاد تغيير ، با نرمش و طنازي و عشوه گري و گاه با قوه ي قهريه و زور در صدد ايجاد تغيير بر مي آيد. و مردي كه پيش از ازدواج همواره چهره ي بزك كرده و دلفريب و ظاهر اتو كشيده ي بانو را ميديد و عاشقش شده بود اينك با اولين كلمات مشمئز كننده و صورت نشسته ي اول صبح و موهاي ژوليده و در هم .... از اوج آسمان به روي زمين گام ميگذارد و واقعيات را ميبيند. تراژدي زندگي اين مرد واقع گرا و اميدوار به "عدم تغيير"هنگامي روي ميدهد كه زن ِ مطلوبش در گذر زمان دستخوش انواع و اقسام تغييرات فيزيكي و شيميايي ميشود! نوسانات هورموني، بارداري، تغيير سايز و شل و وا رفته شدن عضلات، افتاده شدن پوست و چروكيده شدن صورت ، سپيد شدن مو و زمخت شدن پوست دست... همه اينها مرد را دچار سرخوردگي ميكند.
از سوي ديگر زن هم كه رادارهاي حسي اش سخت قوي است، سيگنال هاي منفي را دريافت ميكند و خود آگاه و نا خود آگاه هر روز تلخ تر ميشود! تير خلاص را به رابطه ي اين دو جفت ِخوشبخت " عادت" ميزند."عادت" به ديدن صورتي يكنواخت، "عادت" به بوييدن بويي يكنواخت ، "عادت " به شنيدن فركانس ِ صدايي يكنواخت، "عادت" به دانستن عقايدي" يكنواخت"،"عادت " به "يكنواختي" مثل موريانه روح و جان آنان را مي جود. سرانجام باز فرهنگ ، سنت ، دين و اجتماع به مرد ِ با هوش راهكارهايي براي خلاصي از اين يكنواختي پيشنهاد ميكند . مرد باهوش ميداند چگونه از اين آزادي ها بهره برد. به گونه اي كه هم در اجتماع سرافراز باشد هم در جمع دوستان و آشنايان فردي موفق جلوه كند. همه چيز رو به راه به نظر ميرسد. تعداد اين افراد پيرامونمان كم نيستند و اغلب به زندگي ايشان غبطه ميخوريم وليكن سيگنال هاي منفي هر روز و هفته شديدتر و شديدتر به سوي زن ِ باهوش ارسال ميشوند و او به راحتي همه ي آنها بي هيچ دليل و مدركي فقط حس ميكند!...
اما زن باهوش در مواجهه با اين واقعيت راهكارهاي مختلفي در پيش ميگيرد:
- حقي مساوي با مردان براي خود قايل است . متاسفانه هم اينك در كلان شهرها اين گروه گوي سبقت از مردان ربوده اند. در اين زمينه نياز به توضيح نيست كه مسموميت ذهني به همراه دارد!
-با همه ي قوا در برابر سيگنال هاي منفي قد علم ميكند و بر مي آشوبد كه در اين پروسه دو حالت متصور است (الف): مهرش حلال و جانش را خلاص ميكند. كه هر دو گرفتار مصايب پس از طلاق خواهند شد (ب) متناسب با شدت بر آشفته شدن زن ِ باهوش از سوي مرد باهوش ِ سركوب ولگد مال ميشود!! پس از اين اتفاق ناميمون، زن باهوشي كه اصالت هوش و شخصيتش لجن مال شده تبديل به زني افسرده و گوشه گير و بيمار ميشود و اساسا همدلي اش را با مرد مورد نظر انكار ميكند
-زن ِ باهوش براي انتقام از مرد ِ باهوش ِ سر به هوا در حد توان به زايش كودك مبادرت مي ورزد!! به نقل از قدما" هر كودك وزنه ايست بر پاي مرد" لذا زن ِ باهوش با كمك اين وزنه ها هم خود و هم همسر نا اهلش را به قعر تباهي و جهنم مي فرستد!
- زن باهوش خود را وقف امور خانوادگی،فامیلی،مذهبی، خيريه ، اجتماعي ،فرهنگي ،سياسي،هنري،اقتصادي يا..... ميكند.
با اين ترفند هم شادابي و موفقيت كسب خواهد كرد و هم از همه ي مواهب ِ زندگي در كنار ِ مردي موفق بهره مند ميشود . شخصيت مستقلش ، مستقل تر ميشود! همواره مردان عاشق چنين زناني مستقلی هستند! پس مرد ِ باهوش ، شاداب و موفق به نظر مي آيد. همه چيز به نظر رو به راه است جز اصل "همدلي" و "مكمل" بودن كه در گذر زمان سخت رنگ باخته است.
- پس از ده سال زندگي مشترك همه ي اين گروهها از خود ميپرسند " هدف از تاهل و ايجاد تعهد چه بود؟"
ظاهرا بین تفکر و تعقل و حس خوشبختی ، تضاد وحشتناکی وجود دارد که بودن یکی منجر به از دست رفتن دیگری میشود!!