تبليغاتX
دل نوشته ها
شاعر ني ام و شعر ندانم كه چه باشد/ من مرثيه خوان ِ دل ِ ديوانه ء خويشم

 

مينويسم براي گرامي داشت لحظاتي كه بي رحمانه، به خاطر غفلتم و شايد هم جبر زمانه كشته شدند...

مينويسم براي آنكه آموخته هايم را در  اين سال پر فراز و نشيب از خاطر نبرم.

مي نويسم كه يادم باشد،براي آسان تر زيستن   توقع خود را از زندگي و اطرافيان  تحديد كنم.

مي نويسم كه يادم باشد طلب مهر ز هيچكس نكنم و خواستارٍ پاس داشتن ٍ عهد از نا اهل نباشم.

مي نويسم كه يادم باشد ،فرشته اي كه زيارت چشمانش بهانه ي زندگي ام بود ،انساني بود از جنس ديگران .

مينويسم كه يادم باشد ،در كنارٍ همه و مهربان با همه باشم و ليك چشم به راه ٍ ياري اين لشكريان سياهي جز در بزم خود نباشم.

مي نويسم كه از ياد نبرم، براي آنان كه از جان عزيزترشان ميدانم،گاه بايد دست زور را چون جان عزيز بدانم!!

مي نويسم كه يادم باشد،گوشه اي از بهشت خداوند را در ميان دوزخ پر دود يافته ام كه هر روز مشتاقانه به زيارت فرشتگانش مي شتابم.

مينويسم كه يادم باشد، بهانه هاي كوچك خوشبختي امروزم،دست نيافتني ترين آرزوهاي ديروزم بودند.پس بيشتر بايد شاكر اين نعمتهاباشم.

مينويسم كه يادم باشد......

باز مجالي نيست.بايد به دنبال روزمرگي ها رفت براي داشتن زندگي.

و در آستانه ي سال جديد از آن يگانه ي بي همتا،هنر سكوت كردن،بخشيدن،فراموش كردن، مهر ورزيدن وعاشق بودن را براي همه وخود تمنا ميكنم

+ نوشته شده در  یکشنبه 20 اسفند1385ساعت 19:29  توسط مهراوه  |