
يك سال ديگر هم گذشت. با انبوهي از خاطرات تلخ و شيرين و به كوتاهي يك روز سرد زمستاني! سال 86 در حالي سپري شد كه اكنون جز چند واقعه ي برجسته از آن چيزي به ياد ندارم كه گويي با خود پيمان بسته بودم همه ي روزهاي عزيز عمرم را به دست بي رحم روزمره گي قرباني كنم ...
و شايد همين شبيه بودن روزها به يكديگر خود ِ خوشبختي باشد كه ديگر ناگزير نيستم يك يك وقايع را مرور كنم . همان كه به جا مانده با طعم گس خوشبختي ُ هر چند كوتاه اما سخت وفادار برايم باقي مانده است...
امشب از مغز تب كرده ام انتظار ِ تراوش ِ مطلب يا متني به سبك هميشه محال به نظر ميرسد.
در سال جديد براي همه ي دوستان و مردمم آرزوي سلامت جسم و دل، اميد سرشار به فردا ، در آمد پر بركت را خواهانم. اميد وارم در سال جديد شاهد تحولي مثبت در امور كشور و مردمم باشم. آرامش / عشق/ محبت /وفاداري / رفاقت / دوستي و.... كه سالهاست در ميان مردمم سخت كم رنگ شده باز نمود يابد.
آمين