
كاش خورشيد درخشان نگاهت
در افق طوفاني درياي قلبم
غروب نمي كرد
كاش امواج خروشان فراقت
صخره هاي ستبر غرورم را
متلاشي نمي كرد
كاش منحنی گامهای استوار يادت
بر چهره ي تكيده ي ساحل تنهايي ام
عبور نمي كرد...
در سبزينه ي ژرف نگاهت
گوهر زلال قلبت پيداست
قلبي به وسعت آسمان
و نگاهي به گستره ي صحراي بیکران
در عمق ژرفاي سبز نگاهت
زني تنها
در جاده ی پر غبار خواستنت
بر جای حیران ماند...