تبليغاتX
دل نوشته ها
شاعر ني ام و شعر ندانم كه چه باشد/ من مرثيه خوان ِ دل ِ ديوانه ء خويشم

آسمان كم كم چادر سياه خود را بر سر مي كند، موهايش را با سنجاق هاي كوچك نقره اي مي آرايد و خود را براي ديدار ِ ماه آماده ميكند. عكس آسمان را در حوضچه ي كوچك خانه مان مي بينم و همان طوركه به آن خيره شده ام ،صداي جيرجيرك ها دلم را آرام مي كند. نسيم چهره ام را نوازش مي دهد و درختان دست هاي خود را به آرامي تكان مي دهند.

تا سپيده كنار ِ شب مي نشينم و با او تك تك آرزوهايم را مي گويم..احساس ميكنم با من سخن مي گويد و تنها صدايي كه مي شنوم صداي دل نواز ِ سكوت است.

در قلبم احساس خوبي دارم. احساس ميكنم چيزي هم زيبا تر از شب،زيباتر از سنجاق هاي نقره اي اش و حتي زيبا تر از دستان ِ رو به آسمان درختان وجود دارد. چشمانم را ميبندم.چند لحظه بعد وجود او را احساس ميكنم. كسي كه از همه دانا تر است. سرم را رو به آسمان بلند ميكنم و تمام وجودم را در حنجره ي كوچكم جمع ميكنم . سكوت را مي شكنم  و با تمام وجود فرياد ميزنم : " خداياااااااا دوستت دارم"

+ نوشته شده در  شنبه 30 آبان1388ساعت 22:34  توسط مهراوه  | 

انتظارت بهانه ي " بودن"م بود

     بي انتظار

              لبريزم از بهانه ي "نبودن"

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 آبان1388ساعت 19:34  توسط مهراوه  | 

خسته ام....

خسته ام....

خسته ام....

خسته ام....

.........

........

.........

+ نوشته شده در  سه شنبه 19 آبان1388ساعت 22:10  توسط مهراوه  | 

دلتنگي  بد نيست

يادگاريست از آنان كه دوستشان داريم

بهانه ايست كه شيريني دوستي مان را به خاطر آوريم

پس دلتنگ مي مانم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 17 آبان1388ساعت 15:48  توسط مهراوه  | 

دخي براي اولين بار در گروه همسالان خودي نشون داد! امروز مدرسه شون مركز آشوب و بلوا بود و زنگ آخر كلاس تعطيل شده بود و بچه ها ميخواستند بيرون بريزند كه درها رو به رويشان قفل كردند.شعار و سوت و دست و.... و شعر زيباي "يار دبستاني من"...

و همان وقت چند خيابون اون ور تر من.....

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 آبان1388ساعت 21:1  توسط مهراوه  | 

 روزنامه ي سرمايه پر تيراژ ترين  روزنامه ي اقتصادي لغو امتياز شد
+ نوشته شده در  سه شنبه 12 آبان1388ساعت 15:23  توسط مهراوه  | 

شادي امروزم يك ساعت پياده روي در پيست دوچرخه سواري بانوان پارك چيتگر بود. هوايي بس مطبوع و آفتابي ملس و بادي خنك ، جدا حس نوجواني را در هر انسان پير و فرتوتي زنده ميكرد چه برسه به من كه ۲۴ سال بيشتر ندارم!!! قسمت قشنگ و مهيج داستان اين بود كه ميشد در اين پيست چهار هزار متري روپوش و روسري رو در بياري پوست دست و گردن  رو كه به بركت دولت كريمه  آفتاب مهتاب نديده باقي مونده رو هوا بدي.ميشد موهاي فشرده و مچاله شده ي هميشه پنهان زير روسري رو باز كني و به دست باد بسپاري! امروز به ياد دوران بچه گي ام وقت دويدن سرم رو هي تكون تكون ميدادم تا موهام بيشتر تو باد پرواز كنه! ذره ذره ي اشعه ي خورشيد را بلعيدم كه اندكي فقر ويتامين " دي " بدنم جبران بشه. زير سقف آسمان رو نيمكت دراز كشيدم و خودم رو به دست آفتاب و باد سپردم و به آرزوهاي كوچك زنان اين ديار انديشيدم! راستي اگر هر جاي دنيا بريم و بگيم "آرزوي كوچك و دست نيافتني ما اينه كه موهامون به دست باد آشفته و در هم بشه" به ما نميخندند؟؟؟

ديدن دختران ِ جوان تكواندو كار (شايد هم جودو كار كه فرق اين دو ورزش رو نيمدونم!) كه با لباس ورزشي به درخت لگد ميزدند و هي تو هوا لگد پراني ميكردند...

ديدن پير زني فرتوت كه دوچرخه اي كوچك كرايه كرده بود و با احتياط دوچرخه سواري ميكرد اما گويا در اون فضاي بسته هم جرات در آوردن مانتو و روسري رو نداشت....

ديدن دختر بچه اي نقلي و فنقلي كه روسري بزرگ ،قده چادر شب به سر كرده بود و سفت گره زده بود....

باز نداشته هامو ديدم. باز دلم گرفت...   

+ نوشته شده در  جمعه 8 آبان1388ساعت 13:48  توسط مهراوه  | 

یه روز خوب چه روزیه؟

-یه روز خوب روزیه که پنج دقیقه قبل از اینکه ساعتت زنگ بزنه خودت سر حال از خواب بیدار بشی

- يه روز خوب روزيه ، اولين صدايي كه بشنوي صداي بارش باران و برخوردش با شيشه ي پنجره باشه

-يه روز خوب روزيه ، همين كه  موبايلت رو روشن كردي  تكستي پر محبت  از دوستي عزيز برات برسه 

-یه روز خوب روزیه ، صبح کله سحر پیچ رادیوی ماشین رو که باز میکنی آهنگ مورد علاقه ات رو بشنوی

-یه روز خوب روزیه ، در  آخرین ثانیه بتوني  چراغ قرمز چهار را رو رد كني

- روز خوب روزيه، درست جلوي در محل كارت يه جاي پارك پيدا كني

- يه روز خوب روزيه ، بلند گو و ميكروفن مدرسه برات ادا در نياره و بتوني بي دردسر مراسم صبحگاه رو اجرا كني

- يه روز خوب روزيه ، ارسلان با اون دهن گشاد و قيافه ي مخوف غايب باشه!!

- يه روز خوب روزيه ، مرتضي دست و سر ِ بچه اي رو له نكنه و مجبور نشي سرش جيغ بكشي!

- يه روز خوب روزيه ، مدير ديوانه ات درگير كارهاي شخصي اش باشه و هي باهات حرف نزنه!

- يه روز خوب روزيه ، وقتي از سر كار برگشتي مجبور نشي باز براي انجام كاري  از خونه بيرون بري

-يه روز خوب روزيه ، بعد از ناهار بتوني كنار عزيزت خوابي بي دغدغه كني!

- يه روز خوب ، روزيه بي مزاحمت افكار مزاحم، كتاب مورد علاقه ات رو بخوني

- يه روز خوب روزيه، متوجه غروب خورشيد نشي

- يه روز خوب روزيه ،......

"دل من كه به اندازه ي يك عشق است، به بهانه هاي ساده ي خوشبختي خود مينگرد..."

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 23:11  توسط مهراوه  |