در اينجا ، پنجره اي رو به آسمان نيست
كه بال بگشايم و
به مهماني ِ ماه بروم.
در اينجا دريچه اي نمي بينم
به سوي منزل ِ ستارگان.
و روزنه اي نمي شناسم
براي در آغوش كشيدن ِ ابر
و لمس ِحس ِرهايي
در اينجا ، همه سو ديوار است
دیوار است دیوار...
آيا آنسوي ديوار
ميتوان تن به نمناكي باران سپرد؟