لحظه
میمیرم و تباه میشوم
به جرم ِ خوردن ِ میوه ی ممنوعه
همچون مادرم حوا
دلتنگ ِ
دلتنگم
برای سایه ی درخت طوبی
كه دیر زمانیست
مجال آسودنم نداده اند...
RSS