خسته ام. از تو از خودم از هر آنچه منو به اينجا ميخكوب كرده. شدم مسيح مصلوب كه جانش ذره ذره از شدت جراحات تهي شده. آمدن اجبار. رفتن اجبار. ماندن هم اجبار؟!!! چه فلسفه مزخرفيه فلسفه ي ماندن اجباري!! جا تنگ كنيم براي اونايي كه ميخوان بمونند؟ كرور كرور خرج ميكنند براي ثانيه اي بيشتر بمونند. برداريد و ببريد و سهم خود كنيد هر آنچه از من مانده. .هر آنچه مانده از آن ِ شما كه من دست شسته ام از داشته هايم...